ماشین جنگی ایالات متحده آمریکا در حال فرسایش بنیانهای خود است و بحرانی ساختاری را آشکار میکند که با هیچ میزان پولی بهتنهایی قابل حل نیست.
جنگ ایالات متحده آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بحرانی ساختاری در قلب ساختار نظامی واشنگتن را آشکار کرده است؛ بحرانی که توانایی آن برای ادامه یک درگیری بلندمدت و حتی جایگزینی تسلیحاتی که مصرف میکند را زیر سؤال میبرد.
بررسی دادههای منتشرشده از روند درگیری ایالات متحده آمریکا و اسرائیل با ایران نشان میدهد الگوی مصرف تسلیحات در این جنگ به سطحی رسیده که ظرفیتهای صنعتی موجود را بهطور مستقیم تحت فشار قرار داده است. بر اساس برآوردهای ارائهشده، در ۱۶ روز نخست درگیری، ۱۱٬۲۹۴ واحد مهمات با هزینه مستقیم حدود ۲۶ میلیارد دلار مصرف شده و هزینه بازسازی این حجم از تسلیحات میتواند از ۵۰ میلیارد دلار فراتر برود. تنها در ۹۶ ساعت ابتدایی نیز ۵٬۱۹۷ مهمات در ۳۵ دسته مختلف شلیک شده که از منظر شدت، یکی از فشردهترین دورههای استفاده از توان آتش در جنگهای چند دهه اخیر محسوب میشود.
در حوزه پدافند هوایی، دادهها نشان میدهد نرخ مصرف موشکهای ضد هدف با ظرفیت تولید سالانه همخوانی ندارد. طی چهار روز، ۹۴۳ موشک سامانه پدافند هوایی «پاتریوت» شلیک شده که معادل حدود ۱۸ ماه تولید این سامانه است. همچنین ۱۴۵ موشک سامانه دفاع موشکی ارتفاع بالا «تاد» مصرف شده که بیش از یکسوم ذخایر موجود را شامل میشود. در سمت دیگر، ذخایر موشکهای ضد هدف سامانه اسرائیلی «آرو» (پیکان) بیش از ۵۰ درصد کاهش یافته و زمان مورد نیاز برای جایگزینی آن حدود ۳۲ ماه برآورد میشود. همزمان، کاهش کارایی سامانههای رهگیری بهدلیل آسیب به زیرساختهای راداری باعث شده در برخی موارد برای یک هدف تا ۱۱ موشک ضد هدف شلیک شود؛ موضوعی که فشار مصرف را تشدید کرده است.
در بخش تسلیحات تهاجمی نیز الگوی مشابهی دیده میشود. بیش از ۵۰۰ موشک کروز «تاماهاوک» در کمتر از ۱۶ روز بهکار گرفته شده که برای جایگزینی آنها بیش از ۵۳ ماه تولید مداوم لازم است. همچنین ۲۲۵ موشک «آتاکمز» و «پرسم» در مراحل اولیه درگیری مصرف شدهاند که بخش مهمی از ظرفیت حمله دقیق دوربرد را کاهش دادهاند. استفاده گسترده از موشکهای «جسام-ایآر» و موشکهای ضد رادار «هارم» نیز فشار مضاعفی بر زنجیره تأمین قطعات الکترونیکی و خطوط تولید تسلیحات پیشرفته وارد کرده است.
در سطح عملیاتی، سقوط یک جنگنده «اف-۱۵ئی استرایک ایگل» در خاک ایران و عملیات نجات پس از آن، هزینههای غیرمستقیم جنگ را برجسته میکند. این عملیات با مشارکت ۱۵۵ هواگرد و صدها نیروی نظامی انجام شد و در مجموع بیش از ۵۰۰ میلیون دلار خسارت مستقیم به همراه داشت. علاوه بر آن، چندین هواگرد از جمله «ای-۱۰ تاندربولت ۲»، پهپادهای «امکیو-۹ ریپر» و دو هواپیمای ترابری نیز در جریان عملیات از دست رفتند یا منهدم شدند.
در بُعد راهبردی، محدودیتهای زنجیره تأمین بهعنوان یک عامل تعیینکننده ظاهر شده است. بازسازی مهمات مصرفشده در چهار روز نخست نیازمند حجم قابل توجهی از مواد حیاتی از جمله مس، نئودیمیم، گالیم، تانتالوم و صدها تن پرکلرات آمونیوم است. تمرکز تولید این مواد در سطح جهانی و وابستگی به چند تأمینکننده محدود، بهویژه در شرق آسیا، ظرفیت افزایش سریع تولید را محدود کرده است.
در کنار این عوامل، عدم توازن هزینه میان سامانههای دفاعی و تهدیدات ارزانقیمت نیز به یک چالش ساختاری تبدیل شده است. استفاده از موشکهای ضد هدف چند میلیون دلاری برای مقابله با تهدیدات کمهزینه و مصرف گسترده سامانههای نزدیکبرد در برابر هزینههای بسیار بالای موشکهای ضد هدف، نشاندهنده فشار نامتوازن بر منابع نظامی است.
در مجموع، دادهها نشان میدهد این درگیری بیش از آنکه صرفاً یک تقابل نظامی باشد، به آزمونی برای ظرفیت صنعتی و پایداری زنجیره تأمین تبدیل شده است؛ جایی که توان جایگزینی تسلیحات، به عامل اصلی تعیینکننده در تداوم عملیات نظامی بدل شده است.





نظر شما